دوست
یه دوست خیلی قدیمی دارم که دقیقا از اردیبهشت سال ۱۳۷۰ میشناسمش، تو خدمت با هم آشنا شدیم ولی پایههای دوستیمون، زمانی که برای ادامه تحصیل دوباره آمد تهران محکم شد.
یادمه یک بار بهم گفت، در بر خورد اول خیلی از من بدش آمده، البته همین حرف رو از همسرم هم شنیدم که در اولین بر خوردمون اصلا از من خوشش نیومده بود بلکه فکر کرده بود اه اه چه آدم گنده دماغ از خود متشکری!
همسرم و دوستم هیچ کدوم بهم نگفتند که چرا از من خوششون نیومده و نگفتند هم که چرا یهو عاشق بی قرار من شدند.
این صحبتها خیلی حاشیه ای بود منظورم بیان مطلب دیگری است که حالا بهش میرسم.
تا قبل از ترک ایران، بی شک هفتهای حداقل یک بار همدیگر رو میدیدیم، آه راستی یادم رفت بگم این دوست من در مقام تنبلی و با عرض معذرت پلشتی صاحب مقام است، مساله پلشتیش یک مساله شخصی و به هیچ کس ربطی نداره حتا شخصی به نام ج - ق( خیلی حالت کیهانی پیدا کرد!) کلی زحمت کشید که تغییری بهش بده، هیچ موفق نشد که بماند، این بنده خدا هم مبتلا شد به این بلیه! این شخص اخیر کسی نیست جز: mein Sohn, den ich da Heim adaptierte
از مطلب خیلی دور افتادم، چی میگفتم آهان یادم آمد: ما خیلی با هم تماس داشتیم و رابطه بسیار صمیمی داشتیم، با همه تنبلی ذاتیش بارها به خواهش من به جاهای مختلفی آمد و حتا یک بار به همراهمون،البته با کمک جناب ج - ق و به خواهش من و همسرم، به مسافرتی بس سیاحتی رفتیم،
این وضعیت ادامه داشت تا وقتی که ما تصمیم به مهاجرت گرفتیم، هنگام ترک ایران، در وقت خدا حافظی، او تنها کسی بود،که به خاطر جدایی ازش، گریستم.
جدایی از این دوست نازنین، در اون اوایل، به خاطر عدم دسترسی به امکانات ارتباطی و هزینه بالای اونها، بینمون و اون رابطه تنگا تنگمون، فاصله انداخت، ولی بعدهها به خاطر دست یابی راحت و ارزان به اینتر نت، تقریبا هر روزه، از حال هم با خبریم و همواره کوچکترین اتفاقاتی رو که برای خودمون یا به نوعی در اطرافمون، میگذره، به سرعت همدیگر رو مطلع میکنیم.
امسال آگوست که بیاد - سه هفته دیگه - دقیقا ۹ سال میشه که همدیگر رو در فضای واقعی ندیدیم؛ بنا بود که امسال پاییز به ایران بریم، ولی با توجه به وقایعای که اخیرا اتفاق افتاد- در پست قبلی مفصل بهش اشاره کردم!- بدلیل ترس از عدم امکان باز گشت، نسبت به این مسافرت تجدید نظر و یا بهتر بگم صرف نظر کردیم!
حالا این سوال پیش میاد که خوب این حضرت دوست چرا تشریف نمیآورند به این بلاد؟ خوب جواب خیلی روشنه! بنده که بدلیل دوری و بعد مسافت، دستم بسته است، اون یکی دوست مشترک هم جایی زندگی میکنه همسایه دیوار به دیوارش بن لادن و ملا عمرند و عملا برای کمک ،کاری از او هم ساخته نیست.
حالا حتما این سوال پیش میاد که خوب چه کمکی؟ بابام جان خارج رفتن پاسپورت میخواد که این رفیق ما نداره و برای بدست آوردنش هم، باید کلی به خودش زحمت بده، که او تنها اهل چنین کار سنگینی نیست و هر دفعه که براش مینویسم: برو لطفا پاست رو بگیر: در جوابم مینویسه: ک ت ک م م ج س گ پ خ گ!!! حالا هرکی فهمید که اینها یعنی چی، به اونهای دیگه که نفهمیدن هم بگه.